شمس الدين حافظ

513

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 460 سليمى منذ حلت بالعراقى ] 50 شماره مسلسل 661 سليمى منذ حلت بالعراقى « 1 » * الاقى من هواها ما الاقى « 2 » الا اى ساربان محمل « 3 » دوست * الى ركبانكم طال اشتياقى « 4 » بساز اى مطرب خوش‌گوى خوشخوان * بشعر فارسى صوت عراقى « 5 » بيا ساقى بده رطل گرانم * سقاك الله من كاس دهاق « 6 » جوانى بازمىآرد به يادم * صداى چنگ و نوشانوش ساقى « 7 » مى باقى بده تا مست و خوش‌دل * بياران برفشانم عمر باقى درونم خون شد از ناديدن دوست * الا تعسا لايام الفراق « 8 » دمى با نيك‌نامان « 9 » متفق باش * غنيمت دان امور اتفاقى مسيحاى مجرد « 10 » را برازد * كه با خورشيد سازد هم‌وثاقى « 11 » عروسى بس خوشى اى دختر رز * ولى گهگه سزاوار طلاقى ربيع العمر فى مرعى حماكم « 12 » * حماك إله يا عهد التلاقى « 13 » خرد در زنده‌رود انداز و مى نوش * بگلبانگ جوانان عراقى نهانى الشيب من وصل العذارى « 14 » * سوى تقبيل وجه و اعتناقى « 15 » دموعى بعدكم لا تحقروها « 16 » * فكم بحر عميق من سواقى « 17 » مضت فرص الوصال و ما شعرنا « 18 » * و انى الآن فى عين الفراقى « 19 »

--> ( 1 ) از وقتى كه سليمى در عراق فرودآمد ( 2 ) از عشق او چها مىكشم . ( 3 ) كجاوه و پالكى ( 4 ) بمسافرين شما اشتياق من بدرازا كشيده شده است ( 5 ) پرده‌اى در موسيقى ( 6 ) خداوند ترا از جام مى لبريز بنوشاند ( 7 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « سماع چنگ و دست‌افشان ساقى » ( 8 ) اى بد بادا بر روزگار فراق ( 9 ) در بعضى نسخ بجاى « نيك‌نامان » « نيك‌خواهان » ذكر گرديده ( 10 ) برهنه - عريان - تنها - مرد بىزن ( 11 ) همنشينى و هم‌خانه‌اى ( 12 ) بهار عمر در پناه شما گذشت ( 13 ) اى دوران ملاقات و وصال در پناه خدا باشى ( 14 ) پيرى مرا از وصال دختران بازداشت ( 15 ) مگر از بوسيدن چهره و معانقه كردن ( 16 ) بعد از خودتان اشكهاى مرا حقير مشماريد ( 17 ) چه بسا درياهاى ژرفى از جويبارها تشكيل شده‌اند ( 18 ) فرصت‌هاى وصال گذشت و ما حس نكرديم ( 19 ) و من اكنون در عين فراق هستم